قهرمان ميرزا عين السلطنه
6847
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
با من است . مىخواهى الان زنگ بزنم و مجلس را منعقد كنم و شما را حبس يا تبعيد كنم . عذرخواهى سردار سپه پس از اين گفتگو مؤتمن الملك را به اطاقى و سردار سپه را به اطاق ديگر مىبرند . در آن اطاق كه مشير الدوله و مستوفى الممالك بودند با چند نفر وكيل ديگر سردار [ سپه ] مىگويد نمىبايست رئيس مجلس به من اينطور بگويد . مشير الدوله مىگويد قانون به رئيس مجلس اجازه مىدهد كه به شما بالاتر از اينها بگويد . مردم سفارتخانه مىروند آن شكل مورد ايراد واقع مىشوند ، اينجا مىآيند شما اينطور رفتار مىكنيد ، پس چه خاكى بر سر كنند . بعد رئيس الوزرا [ اظهار ] پوزش مىكند . ديگرچه گفتگو مىشود بايد آن دو نفر را ديد . آنوقت سردار [ سپه را ] آن دو نفر مىبرند اطاق مؤتمن الملك كه فقط همين چهار تا بودند باز از صحبت آنجا كسى خبر ندارد . سپس چهار نفرى مىروند اطاق علما . همينقدر مىدانم كه رئيس الوزراء گوشهاى نشسته و كلمهاى حرف نزده است و بعد خانهء خود مىرود . مجلس تا صبح بود و وكلا اذان صبح خانههاى خود رفتند . من جمله حاجى وكيل ما كه روشنك كارش از بيم صدمه كه به وى وارد شده باشد گريه مىنموده است و شام نخورده است . تا آمدن او بيدار [ بوده است ] . صدمهديدهها آن صاحبمنصب دم در مجلس كه با كمال بىرحمى مردم را مىزد « گى بر » ارمنى بوده است . افخم الدوله و هرمز تا شروع به سرنيزه مىشود مىروند اطاقهاى بالا . اما سلطان محمود سرش شكسته و همان ارمنى شوشكه انداخته ، محمود خم شده و نوك شوشكه پشت دست او را زخم كرده ، كتك هم به حد وافر خورده . محمد باقر ميرزا پسر معتضد [ السلطنه ] ته تفنگى به ميان پايش خورده بيضهاش ورم كرده . باباقاپچى كوريجانى باباقاپچى ترك كوريجانى درب خانهء حضرت و الا مجلس تشريف برده بودند . پيرمرد است مجرب . جنگ روس و ژاندارم ، جنگ روس و عثمانى ديده . بدين واسطه احتياط را از دست نداده بالاى ديوار مجلس مشرف ميدان مىرود مىايستد كه دو سمت را خوب تماشا كرده و محفوظ باشد . چند نفر نظامى بالا مىروند . بابا تدبير مىكند كه